نثر · شماره 161
رابعه گفت: شرم نداری که رضای کسی جویی که تو از او راضی نیی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 158
پس سفیان گفت: در کار تو چون سخن نمی توان گفت، در کار من سخنی بگوی.
# - 159
گفت: تو نیک مردی. اگر نه آن است که دنیا را دوست داری. و گفت روایت حدیث دوست داری. یعنی این جاهی است.
# - 160
سفیان گفت: مرا رقت آورد. گفتم: خداوندا!از من خوشنود باش.
# - 161
رابعه گفت: شرم نداری که رضای کسی جویی که تو از او راضی نیی.
انتخابشده - 162
نقل است که مالک دینار گفت: دربر رابعه شدم و او را دیدم با کوزه ای شکسته که از آنجا آب خوردی و وضو ساختی، و بوریایی کهنه خشتی که وقتی سر بر آنجا نهادی. و گفت: دلم درد گرفت. گفتم: مرا دوستان سیم دار هستند. اگر می خواهی تا از برای تو چیزی از ایشان بستانم.
# - 163
گفت: ای مالک!غلطی عظیم کردی. روزی دهنده من و از آن ایشان یکی نیست؟
# - 164
گفتم: هست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 161 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.