نثر · شماره 162
نقل است که مالک دینار گفت: دربر رابعه شدم و او را دیدم با کوزه ای شکسته که از آنجا آب خوردی و وضو ساختی، و بوریایی کهنه خشتی که وقتی سر بر آنجا نهادی. و گفت: دلم درد گرفت. گفتم: مرا دوستان سیم دار هستند. اگر می خواهی تا از برای تو چیزی از ایشان بستانم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 159
گفت: تو نیک مردی. اگر نه آن است که دنیا را دوست داری. و گفت روایت حدیث دوست داری. یعنی این جاهی است.
# - 160
سفیان گفت: مرا رقت آورد. گفتم: خداوندا!از من خوشنود باش.
# - 161
رابعه گفت: شرم نداری که رضای کسی جویی که تو از او راضی نیی.
# - 162
نقل است که مالک دینار گفت: دربر رابعه شدم و او را دیدم با کوزه ای شکسته که از آنجا آب خوردی و وضو ساختی، و بوریایی کهنه خشتی که وقتی سر بر آنجا نهادی. و گفت: دلم درد گرفت. گفتم: مرا دوستان سیم دار هستند. اگر می خواهی تا از برای تو چیزی از ایشان بستانم.
انتخابشده - 163
گفت: ای مالک!غلطی عظیم کردی. روزی دهنده من و از آن ایشان یکی نیست؟
# - 164
گفتم: هست.
# - 165
گفت: روزی دهنده درویشان را فراموش کرده است به سبب درویشی و توانگران را یاد می کند به سبب توانگری؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 162 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.