نثر · شماره 164
گفتم: هست.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 161
رابعه گفت: شرم نداری که رضای کسی جویی که تو از او راضی نیی.
# - 162
نقل است که مالک دینار گفت: دربر رابعه شدم و او را دیدم با کوزه ای شکسته که از آنجا آب خوردی و وضو ساختی، و بوریایی کهنه خشتی که وقتی سر بر آنجا نهادی. و گفت: دلم درد گرفت. گفتم: مرا دوستان سیم دار هستند. اگر می خواهی تا از برای تو چیزی از ایشان بستانم.
# - 163
گفت: ای مالک!غلطی عظیم کردی. روزی دهنده من و از آن ایشان یکی نیست؟
# - 164
گفتم: هست.
انتخابشده - 165
گفت: روزی دهنده درویشان را فراموش کرده است به سبب درویشی و توانگران را یاد می کند به سبب توانگری؟
# - 166
گفتم: نه.
# - 167
پس گفت: چون حال می داند چه با یادش دهم؟او چنین خواهد، ما نیز چنان خواهیم که او خواهد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 164 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.