نثر · شماره 188
گفت: آن جوانمردان در آمدند، گفتند که من ربک؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 185
و در مناجات یک شب می گفت: یا رب!دلم حاضر کن، یا نماز بی دل بپذیر.
# - 186
چون وقت مرگش در آمد مردمان بیرون شدند و در فراز کردند. آوازی شنیدند که: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه آلایه. زمانی بود هیچ آواز نیامد. در باز کردند، جان بداده بود. بزرگان چنین گفتند که رابعه به دنیا در آمد و به آخرت رفت و هرگز با حق گستاخی نکرد و هیچ نخواست و نگفت که مرا چنین دار و چنین کن تا بدان چه رسد که از خلق چیزی خواستی.
# - 187
بعد از مرگ اورا به خواب دیدند. گفتند: حال گوی تا از منکر و نکیر چون رستی؟
# - 188
گفت: آن جوانمردان در آمدند، گفتند که من ربک؟
انتخابشده - 189
گفتم: باز گردید و خدایرا گویید که با چندین هزار هزار خلق پیرزنی ضعیفه را فراموش نکردی؟من که در همه جهان تو را دارم، هرگزت فراموش نکنم. تا کسی را فرستی که خدای تو کیست؟
# - 190
محمد بن اسلم الطوسی و نعمی طرطوسی که در بادیه سی هزار مرد را آب دادند هر دو به سر خاک رابعه آمدند. گفتند آن لاف که می زدی که سر به هر دو سرای فرو نیارم، حال به کجا رسید؟
# - 191
آواز آمد که: رسیدم بدانچه دیدم. رحمه الله علیها.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 188 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.