کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 20

گفت: دانم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 17

    گفت: تطوع دارد.

    #
  2. 18

    این مرد را عجب آمد. به نزدیک او شد. با خشوعی نماز می کرد. صبر کرد تا فارغ شد. گفت: الضدان لا یجمعان. روز و دزدی چگونه بود، و نماز و مسلمان کشتن با هم چه کار؟

    #
  3. 19

    فضیل گفت: قران دانی؟

    #
  4. 20

    گفت: دانم.

    انتخاب‌شده
  5. 21

    گفت: نه آخر حق تعالی می فرماید و اخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا.

    #
  6. 22

    مرد هیچ نگفت و از کار او متحیر شد.

    #
  7. 23

    نقل است ک پیوسته مروتی و همتی در طبع او بود. چنانکه اگر در قافله زنی بودی کالای وی نبردی، و کسی که سرمایه او اندک بودی مال او نستدی، و باهرکسی به مقدار سرمایه چیزی بگذاشتی، و همه میل به صلاح داشتی، و ابتدا بر زنی عاشق بود. هرچه از راه زدن به دست آوردی بر او آوردی و گاه و بیگاه بر دیوارها می شدی در هوس عشق آن زن و می گریستی. یک شب کاروانی می گذشت. درمیان کاروان یکی قرآن می خواند. این آیت به گوش فضیل رسید:

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 20 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.