نثر · شماره 21
گفت: نه آخر حق تعالی می فرماید و اخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 18
این مرد را عجب آمد. به نزدیک او شد. با خشوعی نماز می کرد. صبر کرد تا فارغ شد. گفت: الضدان لا یجمعان. روز و دزدی چگونه بود، و نماز و مسلمان کشتن با هم چه کار؟
# - 19
فضیل گفت: قران دانی؟
# - 20
گفت: دانم.
# - 21
گفت: نه آخر حق تعالی می فرماید و اخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا.
انتخابشده - 22
مرد هیچ نگفت و از کار او متحیر شد.
# - 23
نقل است ک پیوسته مروتی و همتی در طبع او بود. چنانکه اگر در قافله زنی بودی کالای وی نبردی، و کسی که سرمایه او اندک بودی مال او نستدی، و باهرکسی به مقدار سرمایه چیزی بگذاشتی، و همه میل به صلاح داشتی، و ابتدا بر زنی عاشق بود. هرچه از راه زدن به دست آوردی بر او آوردی و گاه و بیگاه بر دیوارها می شدی در هوس عشق آن زن و می گریستی. یک شب کاروانی می گذشت. درمیان کاروان یکی قرآن می خواند. این آیت به گوش فضیل رسید:
# - 24
الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله آیا وقت نیامد که این دل، خفته شما بیدار گردد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 21 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.