نثر · شماره 28
یکی گفت: نتوان رفت که فضیل بر راهست.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 25
تیری بود که بر جان او آمد. چنان آیت به مبارزت فضل بیرون آمد و گفت: ای فضیل!تاکی تو راهزنی؟گاه آن آمد که مانیز راه تو بزنیم.
# - 26
فضیل از دیوار فرو افتاد و گفت: گاه گاه آمد از وقت نیز برگشت.
# - 27
سراسیمه و کالیو و خجل و بی قرار روی به ویرانه ای نهاد. جماعتی کاروانیان بودند. می گفتند: برویم.
# - 28
یکی گفت: نتوان رفت که فضیل بر راهست.
انتخابشده - 29
فضیل گفت: بشارت شما را که او دیگر توبه کرد.
# - 30
پس همه روزه می رفت و می گریست و خصم خشنود می کرد تا درباورد جهودی بماند. از او بحلی می خواست. بحل نمی کرد. آن جهود با جمع خود گفت: امروز روزی است که بر محمدیان استخفاف کنیم.
# - 31
پس گفت: اگر می خواهی که بحلت کنم تلی ریگ بود که برداشتن آن در وسع آدمی دشوار بودی مگر به روزگار. گفت این از پیش برگیر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 28 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.