کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 48

گفت: امیرالمومنین.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 45

    و مثل این سخن بسی بگفت تا همه گریان شدند و از دست بیفتادند و عاقبت همه ناامید از صحبت او بازگشتند و او همچنان بربام می بود و در نگشاد.

    #
  2. 46

    نقل است که یک شب هارون الرشید، فضل برمکی را _ که یکی از مقربان بود - گفت: امشب مرا برمردی بر که مرا به من نماید که دلم از طاق و طنب تنگ درآمده است.

    #
  3. 47

    فضل او را به در خانه سفیان عیینه برد. در بزدند. گفت: کیست؟

    #
  4. 48

    گفت: امیرالمومنین.

    انتخاب‌شده
  5. 49

    گفت: چرا رنجه می شد، مرا خبر می بایست کرد تا من خود بیامدی.

    #
  6. 50

    هارون فضل را گفت: این مرد آن نیست که من می طلبم. این همان طال بقایی می زند که ما در آنیم.

    #
  7. 51

    سفیان را از آن واقعه خبر کردند. گفت: چنانکه شما می طلبید فضیل عیاض است. آنجا باید رفت.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 48 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.