نثر · شماره 60
گفت: دستوری نیست، اگر به اکراه درآیید، شما دانید.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 57
گفت: چه طاعت داشتن اولوالامر واجب است.
# - 58
گفت: مرا تشویش مدهید.
# - 59
گفت: به دستوری درآیم یا به حکم؟
# - 60
گفت: دستوری نیست، اگر به اکراه درآیید، شما دانید.
انتخابشده - 61
هارون دررفت. چون نزدیک فضیل رسید، فضیل چراغ را پف کرد تا روی او نباید دید. هارون دست پیش برد. فضیل را دست بدو بازآمد. گفت: ما الین هذالکف لونجا من النار. چه نرم دستی است، اگر ازآتش خلاص یابد!
# - 62
این بگفت و برخاست و در نماز ایستاد. هارون نیک متغیر شد و گریه بدو افتاد. گفت: آخر سخنی بگو.
# - 63
فضیل سلام بازداد و گفت: پدرت عم مصطفی بود علیه السلام. درخواست که مرا بر قومی امیر گردان.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 60 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.