کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 63

فضیل سلام بازداد و گفت: پدرت عم مصطفی بود علیه السلام. درخواست که مرا بر قومی امیر گردان.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 60

    گفت: دستوری نیست، اگر به اکراه درآیید، شما دانید.

    #
  2. 61

    هارون دررفت. چون نزدیک فضیل رسید، فضیل چراغ را پف کرد تا روی او نباید دید. هارون دست پیش برد. فضیل را دست بدو بازآمد. گفت: ما الین هذالکف لونجا من النار. چه نرم دستی است، اگر ازآتش خلاص یابد!

    #
  3. 62

    این بگفت و برخاست و در نماز ایستاد. هارون نیک متغیر شد و گریه بدو افتاد. گفت: آخر سخنی بگو.

    #
  4. 63

    فضیل سلام بازداد و گفت: پدرت عم مصطفی بود علیه السلام. درخواست که مرا بر قومی امیر گردان.

    انتخاب‌شده
  5. 64

    گفت: یا عم! یک نفس تو را بر تو امیر کردم.

    #
  6. 65

    یعنی یک نفس تو در طاعت خدای بهتر از هزار سال اطاعت خلق تو را. ان الاماره یوم القیامه الندامه. هارون گفت: زیادت کن.

    #
  7. 66

    گفت: چون عمربن عبدالعزیز را به خلافت نصب کردند، سالم بن عبدالله و رجاء بن حیوه و محمد بن کعب را بخواند و گفت: من مبتلا شدم بدین بلیات، تدبیر من چه چیز است که این را بلا می شناسم، اگر چه مردمان نعمت می دانند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 63 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.