کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 64

گفت: یا عم! یک نفس تو را بر تو امیر کردم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 61

    هارون دررفت. چون نزدیک فضیل رسید، فضیل چراغ را پف کرد تا روی او نباید دید. هارون دست پیش برد. فضیل را دست بدو بازآمد. گفت: ما الین هذالکف لونجا من النار. چه نرم دستی است، اگر ازآتش خلاص یابد!

    #
  2. 62

    این بگفت و برخاست و در نماز ایستاد. هارون نیک متغیر شد و گریه بدو افتاد. گفت: آخر سخنی بگو.

    #
  3. 63

    فضیل سلام بازداد و گفت: پدرت عم مصطفی بود علیه السلام. درخواست که مرا بر قومی امیر گردان.

    #
  4. 64

    گفت: یا عم! یک نفس تو را بر تو امیر کردم.

    انتخاب‌شده
  5. 65

    یعنی یک نفس تو در طاعت خدای بهتر از هزار سال اطاعت خلق تو را. ان الاماره یوم القیامه الندامه. هارون گفت: زیادت کن.

    #
  6. 66

    گفت: چون عمربن عبدالعزیز را به خلافت نصب کردند، سالم بن عبدالله و رجاء بن حیوه و محمد بن کعب را بخواند و گفت: من مبتلا شدم بدین بلیات، تدبیر من چه چیز است که این را بلا می شناسم، اگر چه مردمان نعمت می دانند.

    #
  7. 67

    یکی گفت: اگر می خواهی که فردا از عذاب خدای نجات بود، پیران مسلمانان را چون پدر خویش دان، و جوانان را برادر، و کودکان را چون فرزندان نگاه کن. با ایشان معاملت چنان کن که با پدر و برادر و فرزند کنند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 64 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.