کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 66

گفت: چون عمربن عبدالعزیز را به خلافت نصب کردند، سالم بن عبدالله و رجاء بن حیوه و محمد بن کعب را بخواند و گفت: من مبتلا شدم بدین بلیات، تدبیر من چه چیز است که این را بلا می شناسم، اگر چه مردمان نعمت می دانند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 63

    فضیل سلام بازداد و گفت: پدرت عم مصطفی بود علیه السلام. درخواست که مرا بر قومی امیر گردان.

    #
  2. 64

    گفت: یا عم! یک نفس تو را بر تو امیر کردم.

    #
  3. 65

    یعنی یک نفس تو در طاعت خدای بهتر از هزار سال اطاعت خلق تو را. ان الاماره یوم القیامه الندامه. هارون گفت: زیادت کن.

    #
  4. 66

    گفت: چون عمربن عبدالعزیز را به خلافت نصب کردند، سالم بن عبدالله و رجاء بن حیوه و محمد بن کعب را بخواند و گفت: من مبتلا شدم بدین بلیات، تدبیر من چه چیز است که این را بلا می شناسم، اگر چه مردمان نعمت می دانند.

    انتخاب‌شده
  5. 67

    یکی گفت: اگر می خواهی که فردا از عذاب خدای نجات بود، پیران مسلمانان را چون پدر خویش دان، و جوانان را برادر، و کودکان را چون فرزندان نگاه کن. با ایشان معاملت چنان کن که با پدر و برادر و فرزند کنند.

    #
  6. 68

    گفت: زیاده کن.

    #
  7. 69

    گفت: دیار اسلام چون خانه تو است و اهل آن عیالان تو. زراباک و اکرم اخاک و احسن علی ولدک. زیارت کن پدر راه و کرامت کن برادر را و نیکویی کن به جای فرزند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 66 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.