نثر · شماره 91
در عرفات شبانگاه از او پرسیدند که حال این مردمان چون می بینی؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 88
بدانست که آن نه آن کودک می گوید، بل آن تعریفی است به حقیقت از غیرت حق. دست بر سرزدن گرفت. و توبه کرد، ودل از طفل ببرید و دل به حق داد.
# - 89
نقل است که یک روز به عرفات ایستاده بود. آن همه خلق می گریستند. با چنان تضرع و زاری گریستن و خواهش کردن. گفت: ای سبحان الله! اگر چندین مردم به یکبار به نزدیک مردی شوند، و از وی یک دانگ سیم خواهند چه گوئید. آنهمه مردم را نومید کند.
# - 90
آن مرد گفت: نه. گفت: برخداوند تعالی آمرزش همه آسانتر است از آنکه آن مرد دانگی سیم که بدهد که او اکرم الاکرمین است. امید آن است که همه را آمرزیده گرداند.
# - 91
در عرفات شبانگاه از او پرسیدند که حال این مردمان چون می بینی؟
انتخابشده - 92
گفت: همه آمرزیده اند اگر من در میان ایشان نه امی.
# - 93
گفتند: چونست که ما هیچ ترسنده نمی بینیم.
# - 94
گفت: اگر شما ترسنده بودی ترسگاران از شما پوشیده نبودندی که ترسنده را نبیند مگر ترسنده، و ماتم زدگانرا تواند دید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 91 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.