نثر · شماره 154
وگفت: شرمم گرفت از خدای از بس که در مبرز رفتم و در هر سه روزش یکبار حاجت بودی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 151
وگفت: حقیقت توکل آن است که به غیرالله امید ندارد و از غیر الله نترسد.
# - 152
وگفت: متوکل آن بود که واثق بود به خدای عزوجل که نه خدایرا در هرچه کند متهم دارد و نه شکایت کند. یعنی ظاهر و باطن یک رنگ بود در تسلیم.
# - 153
وگفت: چون تو را گویند خدایرا دوستداری خاموش باش که اگر گویی نه کافر باشی، و اگر گویی دارم فعل تو به فعل دوستان نماند.
# - 154
وگفت: شرمم گرفت از خدای از بس که در مبرز رفتم و در هر سه روزش یکبار حاجت بودی.
انتخابشده - 155
وگفت: بسا مردا که به مبرز رود و پاک بیرون آید و بسا مردا که در کعبه رودو پلید بیرون آید.
# - 156
وگفت: جنگ کردن با خردمندان آسانتر است که حلوا خوردن با بی خردان.
# - 157
وگفت: هر که در روی فاسقی بخندد خوش در ویران کردن مسلمانی سعی می کند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 154 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.