کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 154

وگفت: شرمم گرفت از خدای از بس که در مبرز رفتم و در هر سه روزش یکبار حاجت بودی.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 151

    وگفت: حقیقت توکل آن است که به غیرالله امید ندارد و از غیر الله نترسد.

    #
  2. 152

    وگفت: متوکل آن بود که واثق بود به خدای عزوجل که نه خدایرا در هرچه کند متهم دارد و نه شکایت کند. یعنی ظاهر و باطن یک رنگ بود در تسلیم.

    #
  3. 153

    وگفت: چون تو را گویند خدایرا دوستداری خاموش باش که اگر گویی نه کافر باشی، و اگر گویی دارم فعل تو به فعل دوستان نماند.

    #
  4. 154

    وگفت: شرمم گرفت از خدای از بس که در مبرز رفتم و در هر سه روزش یکبار حاجت بودی.

    انتخاب‌شده
  5. 155

    وگفت: بسا مردا که به مبرز رود و پاک بیرون آید و بسا مردا که در کعبه رودو پلید بیرون آید.

    #
  6. 156

    وگفت: جنگ کردن با خردمندان آسانتر است که حلوا خوردن با بی خردان.

    #
  7. 157

    وگفت: هر که در روی فاسقی بخندد خوش در ویران کردن مسلمانی سعی می کند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 154 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.