نثر · شماره 164
یک روز کسی بر او درآمد. گفت: مرا پندی ده.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 161
وگفت: در شما دو خصلت است که هر دو از جهل است: یکی آنکه می خندید و عجبی ندیده اید و نصیحت می کنید و شب بیدار نبوده اید.
# - 162
وگفت: خدای عزوجل می گوید ای فرزند آدم اگر تو مرا یاد کنی من تو را یاد کنم و اگر تو مرا فراموش کنی من ترا فراموش کنم و آن ساعت که تو مرا یاد نخواهی کرد آن برتوست نه از توست. اکنون می نگر تا چون می کنی.
# - 163
وگفت: خدای گفته است یکی از پیغامبران را، که بشارت ده گناه گاران را، که اگر توبه کنید بپذیرم و بترسان صدیقان را که اگر به عدل باایشان کار کنم همه را عقوبت کنم.
# - 164
یک روز کسی بر او درآمد. گفت: مرا پندی ده.
انتخابشده - 165
گفت: اارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار. یک روز پسر خود را دید که یک دینار زر می سخت تا بکسی دهد. آن شوخ که در نقش درست زر بود پاک می کرد. گفت: یا پسر این تو را از ده حج و ده عمره فاضلتر.
# - 166
و یکبار پسر او را بول بسته آمد. فضیل دست برداشت. گفت: یا رب! به دوستی من تو را که از این رنجش برهان.
# - 167
هنوز برنخاسته بود که شفا پدید آمده بود. پس در مناجات گفتی: خداوندا! رحمتی بکن که برتوبه من عالمی و عذابم مکن تو که بر من قادری.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 164 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.