نثر · شماره 167
هنوز برنخاسته بود که شفا پدید آمده بود. پس در مناجات گفتی: خداوندا! رحمتی بکن که برتوبه من عالمی و عذابم مکن تو که بر من قادری.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 164
یک روز کسی بر او درآمد. گفت: مرا پندی ده.
# - 165
گفت: اارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار. یک روز پسر خود را دید که یک دینار زر می سخت تا بکسی دهد. آن شوخ که در نقش درست زر بود پاک می کرد. گفت: یا پسر این تو را از ده حج و ده عمره فاضلتر.
# - 166
و یکبار پسر او را بول بسته آمد. فضیل دست برداشت. گفت: یا رب! به دوستی من تو را که از این رنجش برهان.
# - 167
هنوز برنخاسته بود که شفا پدید آمده بود. پس در مناجات گفتی: خداوندا! رحمتی بکن که برتوبه من عالمی و عذابم مکن تو که بر من قادری.
انتخابشده - 168
و پس گفتی: الهی مرا گرسنه می داری، و عیال مرا گرسنه می داری، و مرا و عیال مرا برهنه می داری، و مرا به شب چراغ نمی دهی، و تو این با اولیای خویش کنی، به کدام منزلت فضیل این دولت یافت از تو؟
# - 169
نقل است که سی سال هیچ کس لب او خندان ندیده بود مگر آن روز که پسرش بمرد، تبسمی کرد. گفتند: خواجه! این چه وقت این است؟
# - 170
گفت: دانستم که خدای راضی بود به مرگ این پسر. من موافقت رضای او را تبسمی بکردم و در آخر کار می گفت: از پیغمبرانم رشک نیست که ایشان هم لحد، هم صراط هم قیامت در پیش است. و جمله با کوتاه دستی نفسی نفسی خواهند گفت: واز فرشتگان رشک نیست که از خوف ایشان زیادت از خوف بنی آدم است، و ایشان را درد بنی آدم نیست، و هرکه را این درد نبود من آن نخواهم. لکن از آن کس رشک است که هرگز از مادر نزاد و نخواهد زاد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 167 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.