نثر · شماره 175
در حال عماریها و فرشها و دبیاها بساخت، و ایشان را به یمن برد. من کان للله کان الله له. عبدالله مبارک گفت: چون فضیل بمرد اندوه همه برخاست.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 172
چون فضیل را دفن کردند، عیالش همچنان کرد که او گفته بود. بر سر کوه شد، و دخترکان را آنجا برد، و مناجات کرد، وبسی بگریست، و نوحه آغاز کرد. همان ساعت امیر یمن با دو پسر خود آنجا بگذشت. ایشان را دید. با گریستن و زاری گفت: شما از کجایید؟
# - 173
آن زن حال برگفت. امیر گفت: این دختران را به این پسران خویش دادم، هریکی را ده هزار دینار کاوین کردم. تو بدین بسنده کردی؟
# - 174
گفت: کردم.
# - 175
در حال عماریها و فرشها و دبیاها بساخت، و ایشان را به یمن برد. من کان للله کان الله له. عبدالله مبارک گفت: چون فضیل بمرد اندوه همه برخاست.
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 175 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.