نثر · شماره 5
و ابتدای حال او آن بود که او پادشاه بلخ بود و عالمی زیر فرمان داشت، و چهل شمشیر زرین، و چهل گرز زرین در پیش و پس او می بردند. یک شب بر تخت خفته بود. نیم شب سقف خانه بجنبید، چنانکه کسی بر بام می رود. آواز داد که: کیست؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
و یک روز پیش ابوحنیفه رضی الله عنه درآمد. اصحاب ابوحنیفه وی را به چشم تقصیر نگرستند، بوحنیفه گفت: سیدنا ابراهیم!
# - 3
اصحاب گفتند: این سیادت به چه یافت؟
# - 4
گفت: بدانکه دایم به خدمت خداوند مشغول بود و ما به خدمت تن های خود مشغول.
# - 5
و ابتدای حال او آن بود که او پادشاه بلخ بود و عالمی زیر فرمان داشت، و چهل شمشیر زرین، و چهل گرز زرین در پیش و پس او می بردند. یک شب بر تخت خفته بود. نیم شب سقف خانه بجنبید، چنانکه کسی بر بام می رود. آواز داد که: کیست؟
انتخابشده - 6
گفت: آشناست. اشتری گم کرده ام بر این بام طلب می کنم.
# - 7
گفت: ای جاهل! اشتر بر بام می جویی؟
# - 8
گفت: ای غافل! تو خدایرا در جامه اطلس خفته بر تخته زرین می طلبی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.