کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 52

همه قبول کردند. چون حاجیان در مکه آمدند و خانه را طواف کردند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 49

    نشان وی بخواست. بر اثر وی برفت. به بطحاء مکه بیرون آمدند. پدر را دید پای برهنه و با پشته ای هیزم همی آمد. گریه براو افتاد، و خود را نگاه داشت. پس پی او گرفت وبه بازار آمد و بانگ می کرد من یشتری الطیب بالطیب. حلالی به حلالی که خرد.

    #
  2. 50

    نانوایی خواندش و هیزم بستد و نانش بداد. نان به سوی اصحاب خود برد و پیش ایشان نهاد. پس ترسید که اگر گویم من کیم از او بگریزد. برفت تا با مادر تدبیر کند تا طریق چیست؟ او را با دست آوردن مادرش به صبر فرمود. گفت: صبر کن تا حج بگزاریم.

    #
  3. 51

    چون پسر رفت ابراهیم با یاران نشسته بود. وصیت کرد یاران را که امروز در این حج زنان باشند و کودکان. چشم نگه دارید.

    #
  4. 52

    همه قبول کردند. چون حاجیان در مکه آمدند و خانه را طواف کردند.

    انتخاب‌شده
  5. 53

    ابراهیم با یاران در طواف بود. پسری صاحب جمال در پیش آمد. ابراهیم تیز بدو نگریست. یاران آن بدیدند. از او عجب داشتند. چون از طواف فارغ شدند، گفتند: رحمک الله! ما را فرمودی که به هیچ زن و کودک نگاه مکنید و تو خود به غلامی نیکوروی نگاه کردی.

    #
  6. 54

    گفت: شما دیدیت؟

    #
  7. 55

    گفتند: دیدیم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 52 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.