کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 55

گفتند: دیدیم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 52

    همه قبول کردند. چون حاجیان در مکه آمدند و خانه را طواف کردند.

    #
  2. 53

    ابراهیم با یاران در طواف بود. پسری صاحب جمال در پیش آمد. ابراهیم تیز بدو نگریست. یاران آن بدیدند. از او عجب داشتند. چون از طواف فارغ شدند، گفتند: رحمک الله! ما را فرمودی که به هیچ زن و کودک نگاه مکنید و تو خود به غلامی نیکوروی نگاه کردی.

    #
  3. 54

    گفت: شما دیدیت؟

    #
  4. 55

    گفتند: دیدیم.

    انتخاب‌شده
  5. 56

    گفت: چون از بلخ بیامدم پسری شیرخواره رها کردم. چنین دانم که این غلام آن پسر است.

    #
  6. 57

    روز دیگر یاری از پیش ابراهیم بیرون شد، و قافله بلخ را طلب کرد، و به میان قافله درآمد. به میان، خیمه ای دید از دیبا زده، و کرسی در میان خیمه نهاده، و آن پسر بر کرسی نشسته، و قرآن می خواند و می گریست. آن یار ابراهیم بار خواست و گفت: تو از کجایی؟

    #
  7. 58

    گفت: من از بلخم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 55 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.