نثر · شماره 79
گفتند: چرا از خراسان بگریختی؟ گفت: آنجا بسی می شنیدم که دوش چون بودی و امروز چگونه؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 76
نقل است که گفت: پانزده سال سختی و مشقت کشیدم تا ندایی شنیدم که کن عبدا فاسترحت. برو بنده باش، و در راحت افتادی. یعنی فاستقم کما امرت.
# - 77
نقل است که از او پرسیدند: که تو را چه رسید که آن مملکت را بماندی؟
# - 78
گفت: روزی بر تخت نشسته بودم، آیینه ای در پیش من داشتند. در آن آیینه نگاه کردم. منزل خود گور دیدم، و در آن مونسی نه؛ سفری دراز دیدم در پیش و مرا زادی نه؛ قاضی یی عادل دیدم، و مرا حجت نه؛ ملک بر دلم سرد شد.
# - 79
گفتند: چرا از خراسان بگریختی؟ گفت: آنجا بسی می شنیدم که دوش چون بودی و امروز چگونه؟
انتخابشده - 80
گفتند: چرا زنی نمی خواهی؟
# - 81
گفت: هیچ زن شویی کند تا شوهر گرسنه و برهنه داردش؟
# - 82
گفتند: نه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 79 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.