کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 123

ابراهیم از مزدوری لقمه خوردی. پس جوان را بیاورد و لقمه خویش می داد. جوان را حالتش گم شد و شوقش نماند و عشقش ناپدید گشت. آن گرمی و بی قراری و بی خوابی و گریه وی پاک برفت. ابراهیم را گفت: آخر تو با من چه کردی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 120

    پس اساس کار و اصل کار لقمه است. بحث لقمه او کرد نه بروجه حلال بود. گفت: الله اکبر! شیطانی است.

    #
  2. 121

    پس جوان را گفت: من سه روز مهمان تو بودم، باز تو بیا و چهل روز مهمان من باش.

    #
  3. 122

    جوان گفت: چنان کنم.

    #
  4. 123

    ابراهیم از مزدوری لقمه خوردی. پس جوان را بیاورد و لقمه خویش می داد. جوان را حالتش گم شد و شوقش نماند و عشقش ناپدید گشت. آن گرمی و بی قراری و بی خوابی و گریه وی پاک برفت. ابراهیم را گفت: آخر تو با من چه کردی؟

    انتخاب‌شده
  5. 124

    گفت: آری لقمه تو به وجه نبود. شیطان با آن همه در تو می رفت و می آمد. چون لقمه حلال به باطن تو فروشد آنچه تو را می نمود، چون همه نمود شیطانی بود. به لقمه حلال که اصل کار است پدید آمد تا بدانی که اساس این حدیث لقمه حلال بود.

    #
  6. 125

    نقل است که سفیان را گفت: هر که شناسد آنچه می طلبد خوار گردد در چشم او، آنچه بذل باید کرد.

    #
  7. 126

    و سفیان را گفت: تو محتاجی به اندک یقین، اگر چه علم بسیار داری.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 123 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.