نثر · شماره 124
گفت: آری لقمه تو به وجه نبود. شیطان با آن همه در تو می رفت و می آمد. چون لقمه حلال به باطن تو فروشد آنچه تو را می نمود، چون همه نمود شیطانی بود. به لقمه حلال که اصل کار است پدید آمد تا بدانی که اساس این حدیث لقمه حلال بود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 121
پس جوان را گفت: من سه روز مهمان تو بودم، باز تو بیا و چهل روز مهمان من باش.
# - 122
جوان گفت: چنان کنم.
# - 123
ابراهیم از مزدوری لقمه خوردی. پس جوان را بیاورد و لقمه خویش می داد. جوان را حالتش گم شد و شوقش نماند و عشقش ناپدید گشت. آن گرمی و بی قراری و بی خوابی و گریه وی پاک برفت. ابراهیم را گفت: آخر تو با من چه کردی؟
# - 124
گفت: آری لقمه تو به وجه نبود. شیطان با آن همه در تو می رفت و می آمد. چون لقمه حلال به باطن تو فروشد آنچه تو را می نمود، چون همه نمود شیطانی بود. به لقمه حلال که اصل کار است پدید آمد تا بدانی که اساس این حدیث لقمه حلال بود.
انتخابشده - 125
نقل است که سفیان را گفت: هر که شناسد آنچه می طلبد خوار گردد در چشم او، آنچه بذل باید کرد.
# - 126
و سفیان را گفت: تو محتاجی به اندک یقین، اگر چه علم بسیار داری.
# - 127
نقل است که یک روز ابراهیم و شقیق هر دو به هم بودند. شقیق گفت: چرا از خلق می گریزی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 124 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.