کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 127

نقل است که یک روز ابراهیم و شقیق هر دو به هم بودند. شقیق گفت: چرا از خلق می گریزی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 124

    گفت: آری لقمه تو به وجه نبود. شیطان با آن همه در تو می رفت و می آمد. چون لقمه حلال به باطن تو فروشد آنچه تو را می نمود، چون همه نمود شیطانی بود. به لقمه حلال که اصل کار است پدید آمد تا بدانی که اساس این حدیث لقمه حلال بود.

    #
  2. 125

    نقل است که سفیان را گفت: هر که شناسد آنچه می طلبد خوار گردد در چشم او، آنچه بذل باید کرد.

    #
  3. 126

    و سفیان را گفت: تو محتاجی به اندک یقین، اگر چه علم بسیار داری.

    #
  4. 127

    نقل است که یک روز ابراهیم و شقیق هر دو به هم بودند. شقیق گفت: چرا از خلق می گریزی؟

    انتخاب‌شده
  5. 128

    گفت: دین خویش در کنار گرفته ام و از این شهر بدان شهر و از این سر کوه بدان سر کوه می گریزم. هر که مرا بیند پندارد که حمالی ام یا وسواس دارم، تا مگر دین از دست ابلیس نگاه دارم، و به سلامت ایمان از دروازه مرگ بیرون برم.

    #
  6. 129

    نقل است که در رمضان به روز گیاه درودی و آنچه بدادندی به درویشان دادی و همه شب نماز کردی و هیچ نخفتی. گفتند: چرا خواب با دیده تو آشنا نشود.

    #
  7. 130

    گفت: زیرا که یک ساعت از گریستن نمی آسایم، چون بدین صفت باشم خواب مرا چگونه جایز بود؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 127 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.