نثر · شماره 131
چون نماز بگزاردی دست به روی خود باز نهادی. گفتی: می ترسم که نباید که به رویم باز زنند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 128
گفت: دین خویش در کنار گرفته ام و از این شهر بدان شهر و از این سر کوه بدان سر کوه می گریزم. هر که مرا بیند پندارد که حمالی ام یا وسواس دارم، تا مگر دین از دست ابلیس نگاه دارم، و به سلامت ایمان از دروازه مرگ بیرون برم.
# - 129
نقل است که در رمضان به روز گیاه درودی و آنچه بدادندی به درویشان دادی و همه شب نماز کردی و هیچ نخفتی. گفتند: چرا خواب با دیده تو آشنا نشود.
# - 130
گفت: زیرا که یک ساعت از گریستن نمی آسایم، چون بدین صفت باشم خواب مرا چگونه جایز بود؟
# - 131
چون نماز بگزاردی دست به روی خود باز نهادی. گفتی: می ترسم که نباید که به رویم باز زنند.
انتخابشده - 132
نقل است که یک روز هیچ نیافت. گفت: الهی اگرم هیچ ندهی به شکرانه چهارصد رکعت نماز زیادت کنم.
# - 133
سه شب دیگر هیچ نیافت. همچنین چهارصد رکعت نماز کرد، تا شب هفتمین رسید. ضعفی در وی پدید آمد. گفت: الهی! اگرم بدهی شاید.
# - 134
در حال جوانی بیامد. گفتش به قوتی حاجت هست؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 131 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.