کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 139

گفت: آزادت کردم و هرچه در دست تو است به تو بخشیدم. مرا دستوری ده تا بروم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 136

    او را به خانه برد. چون در روی او نگریست نعره بزد.

    #
  2. 137

    گفتند: چه بود؟

    #
  3. 138

    من غلام توام و هرچه دارم از آن توست.

    #
  4. 139

    گفت: آزادت کردم و هرچه در دست تو است به تو بخشیدم. مرا دستوری ده تا بروم.

    انتخاب‌شده
  5. 140

    و بعد از این گفت: عهد کردم الهی به جز از تو هیچ نخواهم که از کسی نان خواستم، دنیا را پیش من آوردی.

    #
  6. 141

    نقل است که سه تن همراه او شدند. یک شب در مسجدی خراب عبادت می کردند. چون بخفتند وی بر در ایستاد تا صبح. او را گفتند: چرا چنین کردی؟

    #
  7. 142

    گفت: هوا عظیم سرد بود و باد سرد. خویشتن را به جای درکردم تا شما را رنج کمتر بود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 139 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.