نثر · شماره 164
گفت: دنیا را به طالبان دنیا مانده ام و عقبی را به طالبان عقبی رها کرده ام و بگزیدم. در جهان ذکر خدای و در آن جهان لقای خدای.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 161
نقل است که عیال داری بود. نماز شام می رفت و هیچ چیز نداشت از طعام، و گرسنه بود، و دلتنگ که به اطفال و عیال چه گویم که دست تهی می روم. در دردی عظیم می رفت. ابراهیم را دید ساکن نشسته. گفت: یا ابراهیم! مرا از تو غیرت می آید که تو چنین ساکن و فارغ نشسته ای و من چنین سرگردان و عاجز.
# - 162
ابراهیم گفت: هرچه ما کرده ایم از حجها و عبادتهای مقبول و خیرات مبرور این جمله را به تو دادیم. تو یک ساعت اندوه خود را به ما دادی.
# - 163
نقل است که معتصم پرسید از ابراهیم که چه پیشه داری؟
# - 164
گفت: دنیا را به طالبان دنیا مانده ام و عقبی را به طالبان عقبی رها کرده ام و بگزیدم. در جهان ذکر خدای و در آن جهان لقای خدای.
انتخابشده - 165
دیگری از او پرسید: پیشه تو چیست؟
# - 166
گفت: تو ندانسته ای که کارکنان خدای را به پیشه حاجت نیست.
# - 167
نقل است که یکی ابراهیم را گفت: ای بخیل!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 164 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.