نثر · شماره 170
همیانی زر آنجا بنهاد. وی به مزین داد. سایلی برسید، از مزین چیزی بخواست. مزین گفت: برگیر!
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 167
نقل است که یکی ابراهیم را گفت: ای بخیل!
# - 168
گفت: من در ولادت بلخ مانده ام و ترک ملکی گرفتم، من بخیل باشم؟
# - 169
تا روزی مزینی موی او راست می کرد. مریدی از آن او آنجا بگذشت. گفت: چیزی داری؟
# - 170
همیانی زر آنجا بنهاد. وی به مزین داد. سایلی برسید، از مزین چیزی بخواست. مزین گفت: برگیر!
انتخابشده - 171
ابراهیم گفت: در همیان زر است.
# - 172
گفت: می دانم ای بخیل! الغنا غنی القلب لا غنی المال.
# - 173
گفت: زر است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 170 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.