نثر · شماره 258
گفت: از ایشان نیی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 255
نقل است که گفت: یک شب جبرییل به خواب دیدم که از آسمان به زمین آمد، صحیفه ای در دست، پرسیدم، که تو چه می خواهی؟
# - 256
گفت: نام دوستان حق می نویسم.
# - 257
گفتم: نام من بنویس.
# - 258
گفت: از ایشان نیی.
انتخابشده - 259
گفتم: دوست دوستان حقم.
# - 260
ساعتی اندیشه کرد. پس گفت: فرمان رسیدکه اول نام ابراهیم ثبت کن که امید در این راه از نومیدی پدید آید.
# - 261
نقل است که گفت: شبی در مسجد بیت المقدس خویش را در میان بوریایی پنهان کردم که خادمان می گذاشتند تا کسی در مسجد باشد. چون پاره ای از شب بگذشت در مسجد گشاده شد. پیری درآمد، پلاسی پوشیده بود و چهل تن در قفای او هر یک پلاسی پوشیده. آن پیر در محراب شد، و دو رکعت نماز گزارد، و پشت به محراب بازنهاد. یکی از ایشان گفت: امشب یکی در این مسجد است که نه از ماست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 258 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.