نثر · شماره 268
اشارت به گورستان کرد. آن مرد گفت: بر من استخفاف می کنی؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 265
نقل است که ابراهیم روزی به صحرا رفته بود. لشکری پیش آمد. گفت: تو چه کسی؟
# - 266
گفت: بنده ای.
# - 267
گفت: آبادانی از کدام طرف است؟
# - 268
اشارت به گورستان کرد. آن مرد گفت: بر من استخفاف می کنی؟
انتخابشده - 269
و تازیانه ای چند بر سر او زد، و سر او بشکست، و خون روان شد، و رسنی در گردن او کرد و می آورد.
# - 270
مردم شهر پیش آمدند. چون چنان دیدند گفتند: ای نادان! این ابراهیم ادهم است. ولی خدای آن مرد در پای او افتاد، و از او عذر خواست، و بحلی می خواست، و گفت: مرا گفتی من بنده ام؟
# - 271
گفت: کیست که او بنده نیست؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 268 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.