کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 268

اشارت به گورستان کرد. آن مرد گفت: بر من استخفاف می کنی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 265

    نقل است که ابراهیم روزی به صحرا رفته بود. لشکری پیش آمد. گفت: تو چه کسی؟

    #
  2. 266

    گفت: بنده ای.

    #
  3. 267

    گفت: آبادانی از کدام طرف است؟

    #
  4. 268

    اشارت به گورستان کرد. آن مرد گفت: بر من استخفاف می کنی؟

    انتخاب‌شده
  5. 269

    و تازیانه ای چند بر سر او زد، و سر او بشکست، و خون روان شد، و رسنی در گردن او کرد و می آورد.

    #
  6. 270

    مردم شهر پیش آمدند. چون چنان دیدند گفتند: ای نادان! این ابراهیم ادهم است. ولی خدای آن مرد در پای او افتاد، و از او عذر خواست، و بحلی می خواست، و گفت: مرا گفتی من بنده ام؟

    #
  7. 271

    گفت: کیست که او بنده نیست؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 268 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.