نثر · شماره 273
گفت: آن معاملت تو با من کردی تو را دعای نیک می کردمی. نصیب من از این معاملت که تو کردی بهشت بود. نخواستم که نصیب تو دوزخ بود.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 270
مردم شهر پیش آمدند. چون چنان دیدند گفتند: ای نادان! این ابراهیم ادهم است. ولی خدای آن مرد در پای او افتاد، و از او عذر خواست، و بحلی می خواست، و گفت: مرا گفتی من بنده ام؟
# - 271
گفت: کیست که او بنده نیست؟
# - 272
گفت: من سر تو بشکستم، تو مرا دعایی کردی.
# - 273
گفت: آن معاملت تو با من کردی تو را دعای نیک می کردمی. نصیب من از این معاملت که تو کردی بهشت بود. نخواستم که نصیب تو دوزخ بود.
انتخابشده - 274
گفت: چرا اشارت به گورستان کردی و من آبادانی خواستم؟
# - 275
گفت: از آنکه هر روز گورستان معمورتر است و شهر خرابتر.
# - 276
یکی از اولیای حق گفت بهشتیان را به خواب دیدم، هر یکی دامنی پر کرده. گفتم: این چه حالت است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 273 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.