نثر · شماره 274
گفت: چرا اشارت به گورستان کردی و من آبادانی خواستم؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 271
گفت: کیست که او بنده نیست؟
# - 272
گفت: من سر تو بشکستم، تو مرا دعایی کردی.
# - 273
گفت: آن معاملت تو با من کردی تو را دعای نیک می کردمی. نصیب من از این معاملت که تو کردی بهشت بود. نخواستم که نصیب تو دوزخ بود.
# - 274
گفت: چرا اشارت به گورستان کردی و من آبادانی خواستم؟
انتخابشده - 275
گفت: از آنکه هر روز گورستان معمورتر است و شهر خرابتر.
# - 276
یکی از اولیای حق گفت بهشتیان را به خواب دیدم، هر یکی دامنی پر کرده. گفتم: این چه حالت است.
# - 277
گفتند: ابراهیم ادهم را نادانی سر بشکسته است. او را چون در بهشت آرند فرماید که تا گوهرها برسر او نثار کنند، این دامنها و آستینها پر از آن است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 274 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.