کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 288

گفت: اگر کوه را گوید «برو» در رفتن آید. در حال کوه در رفتن آمد. ابراهیم گفت: ای کوه من تو را نمی گویم که برو ولیکن بر تو مثل می زنم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 285

    گفت: آری! چنین کنم.

    #
  2. 286

    برخاست و دو انار باز کرد: یکی بخورد و یکی به من داد. ترش بود، و آن درخت کوتاه بود. چون بازگشتم، وقتی باز به آن درخت انار رسیدم، درخت دیدم بزرگ شده، و انار شیرین گشته، و در سالی دوبار انار کردی، و مردمان آن درخت را رمان العابدین نام کردند. به برکت ابراهیم و عابدان در سایه او نشستندی.

    #
  3. 287

    نقل است که با بزرگی بر سر کوهی نشسته بود، و سخن می گفت. این بزرگ از او پرسید: که نشان آن مرد که به کمال رسیده بود چیست؟

    #
  4. 288

    گفت: اگر کوه را گوید «برو» در رفتن آید. در حال کوه در رفتن آمد. ابراهیم گفت: ای کوه من تو را نمی گویم که برو ولیکن بر تو مثل می زنم.

    انتخاب‌شده
  5. 289

    نقل است که رجا گوید با ابراهیم در کشتی بودم. باد برخاست و جهان تاریک شد. گفتم: آه، کشتی غرق شد!

    #
  6. 290

    آوازی از هوادرآمد که از غرقه شدن کشتی مترسید که ابراهیم ادهم با شماست.

    #
  7. 291

    در ساعت باد بنشست و جهان تاریک روشن شد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 288 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.