نثر · شماره 290
آوازی از هوادرآمد که از غرقه شدن کشتی مترسید که ابراهیم ادهم با شماست.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 287
نقل است که با بزرگی بر سر کوهی نشسته بود، و سخن می گفت. این بزرگ از او پرسید: که نشان آن مرد که به کمال رسیده بود چیست؟
# - 288
گفت: اگر کوه را گوید «برو» در رفتن آید. در حال کوه در رفتن آمد. ابراهیم گفت: ای کوه من تو را نمی گویم که برو ولیکن بر تو مثل می زنم.
# - 289
نقل است که رجا گوید با ابراهیم در کشتی بودم. باد برخاست و جهان تاریک شد. گفتم: آه، کشتی غرق شد!
# - 290
آوازی از هوادرآمد که از غرقه شدن کشتی مترسید که ابراهیم ادهم با شماست.
انتخابشده - 291
در ساعت باد بنشست و جهان تاریک روشن شد.
# - 292
نقل است که ابراهیم وقتی در کشتی نشسته بود. بادی برخاست - عظیم - چنانکه کشتی غرق خواست شدن. ابراهیم نگاه کرد.
# - 293
کراسه ای دید آویخته، کراسه برداشت و در هوا بداشت. گفت: الهی ما را غرق کنی و کتاب تو در میان ما باشد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 290 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.