نثر · شماره 293
کراسه ای دید آویخته، کراسه برداشت و در هوا بداشت. گفت: الهی ما را غرق کنی و کتاب تو در میان ما باشد.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 290
آوازی از هوادرآمد که از غرقه شدن کشتی مترسید که ابراهیم ادهم با شماست.
# - 291
در ساعت باد بنشست و جهان تاریک روشن شد.
# - 292
نقل است که ابراهیم وقتی در کشتی نشسته بود. بادی برخاست - عظیم - چنانکه کشتی غرق خواست شدن. ابراهیم نگاه کرد.
# - 293
کراسه ای دید آویخته، کراسه برداشت و در هوا بداشت. گفت: الهی ما را غرق کنی و کتاب تو در میان ما باشد.
انتخابشده - 294
در ساعت باد بیارامید. آواز آمد که: لاافعل.
# - 295
نقل است که وی در کشتی خواست نشستن، و سیم نداشت. گفتند: هر کسی را دیناری بباید داد.
# - 296
دو رکعت نماز گزارد و گفت: الهی از من چیزی می خواهند و ندارم. در وقت آن دریا همه زر شد. مشتی برگرفت و بدیشان داد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 293 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.