نثر · شماره 304
آنگاه گفت: در درخت نگرید، اگر زر طمع دارید زر گردد!
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 301
نقل است که یک روز به سر چاهی رسید. دلو فروگذاشت، پر زر برآمد. نگوسار کرد. بازفروگذاشت، پرمروارید برآمد. نگوسار کرد، وقتش خوش شد. گفت: الهی خزانه بر من عرضه می کنی، می دانم که تو قادری و دانی که بدین فریفته نشوم. آبم ده تا طهارت کنم.
# - 302
نقل است که وقتی به حج می رفت، دیگران با وی بودند، گفتند: از ما هیچکس زاد و راحله ندارد.
# - 303
ابراهیم گفت: خدایرا استوار دارید در رزق.
# - 304
آنگاه گفت: در درخت نگرید، اگر زر طمع دارید زر گردد!
انتخابشده - 305
همه درختان مغیلان زر شده بودند -به قدرت خدای تعالی.
# - 306
نقل است که یک روز جماعتی با او می رفتند. به حصاری رسیدند. در پیش حصار هیزم بسیار بود. گفتند: امشب اینجا باشیم که هیزم بسیار است تا آتش کنیم. آتش برافروختند و به روشنایی آتش نشستند. هر کسی نان تهی می خوردند، و ابراهیم در نماز ایستاد. یکی گفت: کاشکی مرا گوشت حلال بودی تا بر این آتش بریان کردمی.
# - 307
ابراهیم نماز سلام داد و گفت: خداوند قادر است که شما را گوشت حلال دهد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 304 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.