نثر · شماره 3
رفته خانه ای که در آنجا بود. گفت: بشر آنجا می بود؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
آن مبارز میدان مجاهده، آن مجاهز ایوان مشاهده، آن عامل کارگاه هدایت، آن کامل بارگاه عنایت، آن صوفی صافی، بشر حافی رحمه الله علیه، مجاهده عظیم داشته است و شانی رفیع، و مشار الیه قوم بود. فضیل عیاض دریافته بود، و مرید خال خود بود، علی بن حشرم، و در علم اصول و فروع عالم بود. مولد او از مرو بود. به بغداد نشستی و ابتدای توبه او آن بود که شوریده روزگار بود. یک روز مست می رفت. کاغذی یافت بر آنجا نوشته بسم الله الرحمن الرحیم. عطری خرید و آن کاغذ را معطر کرد و به تعظیم آن کاغذ را در خانه نهاد. بزرگی آن شب به خواب دید که گفتند: بشر را بگوی طیبت اسمنا فطیبناک و بجلت اسمنا فبجلناک و طهرت اسمنا فطهرناک فبعزتی لاطیبن اسمک فی الدنیا و الاخره. آن بزرگ گفت: مردی فاسق است. مگر به غلط بینم می بینم.
# - 2
طهارت کرد و نماز بگزارد و بخواب رفت، همین خواب دید. همچنین تا بار سوم بامداد برخاست، وی را طلب کرد. گفتند به مجلس خمر است.
# - 3
رفته خانه ای که در آنجا بود. گفت: بشر آنجا می بود؟
انتخابشده - 4
گفتند: بود. ولکن مست است و بی خبر.
# - 5
گفت: بگوئید که به تو پیغامی دارم.
# - 6
گفت: بگوئید که پیغام که داری
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «ذکر بشر حافی رحمه الله علیه» است.