کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 10

با یاران گفت: ای یاران! مرا خواندند. رفتم و شما را بدرود کردم که بیش هرگز مرا در این کار نمی بینید.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 7

    گفت: پیغام خدای.

    #
  2. 8

    گریان شد. گفت: آه! عتاب دارد یا عقابی کند.

    #
  3. 9

    گفت: باش تا یاران را بگویم.

    #
  4. 10

    با یاران گفت: ای یاران! مرا خواندند. رفتم و شما را بدرود کردم که بیش هرگز مرا در این کار نمی بینید.

    انتخاب‌شده
  5. 11

    پس چنان شد که هیچ کس نام وی نشنودی، الا که راحتی به دل وی برسیدی.

    #
  6. 12

    و طریق زهد پیش گرفت، و از شدت غلبه مشاهده حق تعالی هرگز کفش در پای نکردی، حافی از آن گفتند. با او گفتند: چرا کفش در پای نکنی؟

    #
  7. 13

    گفت: آن روز که آشتی کردند، پای برهنه بودم. باز شرم دارم که کفش در پای کنم. و نیز حق تعالی می گوید: زمین را بساط شما گرداندم. بر بساط پادشاهان ادب نبود با کفش رفتن.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 10 از «ذکر بشر حافی رحمه الله علیه» است.