نثر · شماره 23
گفتم: در شافعی چه گویی؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 20
گفت: در خاطرم آمد که در بغداد چندین کس اند که نام ایشان بشر است. یکی جهود، و یکی ترسا، و یکی مغ، و مرا نام بشر است. و به چنین دولتی رسیده، و اسلام یافته. ایشان چه کردند که از بیرون نهادندشان، و من چه کردم که به چنین دولتی رسیدم. در حیرت این مانده بودم.
# - 21
نقل است که بلال خواص گفت: در تیه بنی اسرائیل می رفتم. مردی با من می رفت. الهامی به دل من آمد که او خضر است. گفتم: به حق حق که بگوی که تو را نام چیست؟
# - 22
گفت: برادر تو، خضر است.
# - 23
گفتم: در شافعی چه گویی؟
انتخابشده - 24
گفت: از اوتاد است.
# - 25
گفتم: در احمد حنبل چه گویی؟
# - 26
گفت: از صدیقان است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 23 از «ذکر بشر حافی رحمه الله علیه» است.