کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 41

یکی از بزرگان گفت: به نزد بشر بودم، سرمایی بود سخت. او را دیدم برهنه، می لرزید. گفتم: یا با نصر!در چنین وقت جامه زیادت کنند، تو بیرون کرده ای؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 38

    گفت: عافیت نان خورش کن.

    #
  2. 39

    نقل است که مدت چهل سال او را بریان آرزو می کرد و بهاء آن او را به دست نیامده بود، و گویند سالها بود تا دلش باقلا می خواست و نخورده بود.

    #
  3. 40

    نقل است که هرگز آب از جویی که سلطانیان کنده بودندی نخوردی.

    #
  4. 41

    یکی از بزرگان گفت: به نزد بشر بودم، سرمایی بود سخت. او را دیدم برهنه، می لرزید. گفتم: یا با نصر!در چنین وقت جامه زیادت کنند، تو بیرون کرده ای؟

    انتخاب‌شده
  5. 42

    گفت: درویشان را یاد کردم و مال نداشتم که به ایشان مواسات کنم. خواستم که به تن موافقت کنم.

    #
  6. 43

    از او پرسیدند بدین منزلت از بچه رسیدی؟

    #
  7. 44

    گفت: بدانکه حال خویش از غیر خدای پنهان داشتم، جمله عمر.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 41 از «ذکر بشر حافی رحمه الله علیه» است.