کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 45

گفتند: چرا سلطان را وعظ نکنی که ظلم بر ما می رود؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 42

    گفت: درویشان را یاد کردم و مال نداشتم که به ایشان مواسات کنم. خواستم که به تن موافقت کنم.

    #
  2. 43

    از او پرسیدند بدین منزلت از بچه رسیدی؟

    #
  3. 44

    گفت: بدانکه حال خویش از غیر خدای پنهان داشتم، جمله عمر.

    #
  4. 45

    گفتند: چرا سلطان را وعظ نکنی که ظلم بر ما می رود؟

    انتخاب‌شده
  5. 46

    گفت: خدای را از آن بزرگتر دانم که من او را پیش کسی یاد کنم که او را داند. تا بدان چه رسد که او را نداند.

    #
  6. 47

    احمد بن ابراهیم المطلب گفت: بشر مرا گفت که معروف را بگوی که چون نماز کنم به نزدیک تو آیم. من پیغام بدادم. منتظر می بودیم، نماز پیشین بکردیم، نیامد. نماز دیگر بگزاردیم، نیامد. نماز خفتن بگزاردیم، با خویشتن گفتم سبحان الله، چون بشر مردی، خلاف کند؟ واین عجب است. و چشم همی داشتم و بر در مسجد همی بودیم تا بشر بیامد. سجاده خویش برگرفت و روان شد. چون به دجله رسید بر آب برفت و بیامد، و حدیث کردند تا وقت سحر بازگشت، و همچنان برآب برفت. من خویشتن از بام بینداختم و آمدم و دست و پای او را بوسه دادم، گفتم: مرا دعایی بکن، دعا کرد و گفت: آشکارا مکن تا زنده بود. با هیچ کس نگفتم.

    #
  7. 48

    نقل است که جماعتی بر او بودند و او در رضا سخن می گفت. یکی از ایشان گفت: یا ابا نصر! هیچ چیز از خلق قبول نمی کنی بر ای جاه را. اگر محققی در زهد، و روی از دنیا بگردانیدی از خلق چیزی می ستان تا جاهت نماند در چشم خلق و آنچه از ایشان. می ستانی در خفیه به درویشان می ده و بر توکل می نشین و قوت خویش از غیب می ستان.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 45 از «ذکر بشر حافی رحمه الله علیه» است.