کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 28

نقل است که یک روز کودکی به نزدیک ذوالنون درآمد و گفت: مرا صد هزار دینار است. می خواهم که در خدمت توصرف کنم و آن زر به درویشان تو به کار برم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 25

    گفت: دوش در سجده چشم من در خواب شد، خداوند را دیدم. گفت: یا ابا الفیض!خلق را بیافریدم، بر ده جزو شدند. دنیا را بر ایشان عرضه کردم، و نه جزو از آن ده جزو روی به دنیا نهادند. یک جزو ماند آن یک جزو نیز بر ده جزو شدند. بهشت را بر ایشان عرضه کردم، نه جزو روی به بهشت نهادند. یک جزو بماند، آن یک جزو نیز ده جزو شدند، دوزخ پیش ایشان آوردم، همه برمیدند، و پراگنده شدند از بیم دوزخ. پس یک جزو ماند که نه به دنیا فریفته شدند و نه به بهشت میل کردند، و نه از دوزخ بترسیدند.

    #
  2. 26

    گفتم: بندگان من! بدنیا نگاه نکردید، و به بهشت میل نکردید، و از دوزخ نترسیدند. چه می طلبید؟

    #
  3. 27

    همه سر برآوردند و گفتند: انت تعلم مانرید. یعنی تو می دانی که ما چه می خواهیم.

    #
  4. 28

    نقل است که یک روز کودکی به نزدیک ذوالنون درآمد و گفت: مرا صد هزار دینار است. می خواهم که در خدمت توصرف کنم و آن زر به درویشان تو به کار برم.

    انتخاب‌شده
  5. 29

    ذوالنون گفت: بالغ هستی؟

    #
  6. 30

    گفت: نی.

    #
  7. 31

    گفت: نفقه تو روا نبود. صبر کن تا بالغ شوی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 28 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.