کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 238

و یکی ازو وصیت خواست. گفت: باطن خویش با حق گذار، و ظاهر خویش به خلق ده، و به خدای عزیز باش تا خدای بی نیازت کند از خلق.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 235

    گفت: با آنکه تو و من در میان نبود.

    #
  2. 236

    و یوسف حسین گفت: مرا وصیتی کن.

    #
  3. 237

    گفت: با خدای یار باش د رخصمی نفس خویش، نه با نفس یار باش در خصمی خدای، و هیچ کس را حقیر مدار، اگر چه مشرک بود، و در عاقبت او نگر که تواند که معرفت از تو سلب کند و بدو دهد.

    #
  4. 238

    و یکی ازو وصیت خواست. گفت: باطن خویش با حق گذار، و ظاهر خویش به خلق ده، و به خدای عزیز باش تا خدای بی نیازت کند از خلق.

    انتخاب‌شده
  5. 239

    یکی دیگر وصیتی خواست. گفت: شک را اختیار مکن بر یقین و راضی مشو از نفس خویش تا آرام نگیرد، و اگر بلایی رو به تو آورد آن را به صبر تحمل کن و لازم درگاه خدای باش.

    #
  6. 240

    کسی دیگر وصیتی خواست. گفت: همت خویش از پیش و پس مفرست.

    #
  7. 241

    گفت: این سخن را شرحی ده.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 238 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.