نثر · شماره 18
بایزید گفت: کدام طاق؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
گفت: نه که به آیتی رسیدم که حق می فرماید، ما را به خدمت خویش و خدمت تو. من در دو خانه کدخدایی نتوانم کرد. این آیت بر جان من آمده است. یا از خدایم در خواه تا همه آن تو باشم، و یا در کار خدایم کن تا همه با وی باشم.
# - 16
مادر گفت: ای پسر تو را در کار خدای کردم و حق خویشتن به تو بخشیدم. برو و خدا را باش.
# - 17
پس بایزید از بسطام برفت و سی سال در شام و شامات می گردید، و ریاضت می کشید، و بی خوابی و گرسنگی دایم پیش گرفت، و صد و سیزده پیر را خدمت کرد، و از همه فایده گرفت، و از آن جمله یکی صادق بود. در پیش او نشسته بود. گفت: بایزید آن کتاب از طاق فروگیر.
# - 18
بایزید گفت: کدام طاق؟
انتخابشده - 19
گفت: آخر مدتی است که اینجا می آیی و طاق ندیده ای؟
# - 20
گفت: نه!مرا با آن چه کار که در پیش تو سر از پیش بردارم؟ من به نظاره نیامده ام.
# - 21
صادق گفت: چون چنین است برو. به بسطام باز رو که کار تو تمام شد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.