نثر · شماره 29
پس خواست که محبت خود از دل ایشان بیرون کند، و زحمت خود از راه ایشان بردارد، نماز بامداد، بگزارد، پس به ایشان نگریست. گفت: انی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 26
بازآمد. سال دیگر جداگانه از سربادیه احرام گرفت، و در راه در شهری شد. خلقی عظیم تبع او گشتند. چون بیرون شد مردمان از پی او بیامدند. شیخ بازنگریست. گفت: اینها کی اند؟
# - 27
گفتند: ایشان با تو صحبت خواهند داشت.
# - 28
گفت: بار خدایا! من از تو در می خواهم که خلق را به خود از خود محجوب مگردان. گفتم ایشان را به من محجوب گردان.
# - 29
پس خواست که محبت خود از دل ایشان بیرون کند، و زحمت خود از راه ایشان بردارد، نماز بامداد، بگزارد، پس به ایشان نگریست. گفت: انی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی.
انتخابشده - 30
گفتند: این مرد دیوانه شد.
# - 31
او را بگذاشتند و برفتند، و شیخ اینجا به زبان خدای سخن می گفت. چنانکه بر بالای منبر گویند: حکایه عن ربه.
# - 32
پس در راه می شد. کله سریافت بر وی نوشته: صم بکم عمی فهم لایعقلون. نعره ای بزد، و برداشت، و بوسه داد، و گفت: سر صوفئی می نماید در حق محو شده و ناچیز گشته نه گوش دارد که، خطاب لم یزلی بشنود؛ نه چشم دارد که جمال لایزالی بیند، نه زبان دارد، که ثنای بزرگواری او گوید؛ بلکه عقل و دانش دارد، که ذره ای معرفت او بداند. این آیت در شان اوست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 29 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.