نثر · شماره 77
آنگاه گفت: زینهار ای بایزید! دل نگاه دار.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 74
در ساعت دو پای اشتر به خشک بر زمین فرورفت و بایستاد. آن مرد اعور به من بازنگرست. گفت: مران بدان می آوری که چشم فرا کرده بازکنم و در بسته بازگشایم و بسطام و اهل بسطام را با بایزید به هم غرقه کنم؟
# - 75
گفت: من از هوش برفتم. گفتم از کجا می آیی؟
# - 76
گفت: از آن وقت باز، که تو آن عهد بسته ای سه هزار فرسنگ بیامدم.
# - 77
آنگاه گفت: زینهار ای بایزید! دل نگاه دار.
انتخابشده - 78
و روی از من بگردانید و برفت.
# - 79
نقل است که شیخ چهل سال در مسجد مجاور بود. جامه مسجد جدا داشتی، و جامه خانه جدا، و جامه طهارت جای جدا.
# - 80
و گفت: چهل سال است که پشت به هیچ دیوار بازننهادم، مگر به دیوار مسجدی، یا دیوار رباطی. و گفت: خدای تعالی از ذره ذره بازخواهد پرسید. این از ذره ای بیش بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 77 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.