کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 146

گفت: شقیق.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 143

    شیخ گفت: نه! من گفتم که نکنی و فرمان نبری.

    #
  2. 144

    نقل است که شاگردی از آن شقیق بلخی رحمهالله علیه عزم حج کرد. شقیق وی را گفت: راه بسطام کن تا آن پیر را زیارت کنی.

    #
  3. 145

    آن شاگرد به بسطام آمد. بایزید او را گفت: پیر تو کیست؟

    #
  4. 146

    گفت: شقیق.

    انتخاب‌شده
  5. 147

    شیخ گفت: او چه گوید؟

    #
  6. 148

    گفت: شقیق از خلق فارغ شده است، و بر حکم توکل نشسته، و او چنین گوید که اگر آسمان روئین گردد، و زمین آهنین گرد د، و هرگز از آسمان باران نبارد، و از زمین گیاه نروید، و خلق همه عالم عیال من باشد، من از توکل خود برنگردم.

    #
  7. 149

    بایزید که بشنود گفت: اینت صعب کافری! اینت صعب مشرکی که اوست. اگر بایزید کلاغی بودی به شهر آن مشرک نپریدی. چون بازگردی بگو او را که نگر خدای را به دو گرده نان نه آزمائی. چون گرسنه گردی دو گرده از جنسی از آن خویش بخواه، وبارنامه توکل به یکسو نه تا آن شهر و ولایت از شومی معاملت تو به زمین فرونشود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 146 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.