نثر · شماره 156
پس گفت: اگرمن بگویم توندانی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 153
گفت: اکنون برو و بپرس. اگر او چنین است تو چگونه مرید برخاست و باز ببسطام آمد بایزید گفت بازآمدی
# - 154
گفت: مرا بازفرستاد تا که از تو بپرسم اگر او چنانست است تو چگونه ای؟
# - 155
بایزید گفت: این دیگر نادانیش نگر!
# - 156
پس گفت: اگرمن بگویم توندانی.
انتخابشده - 157
گفت: من از راهی دور آمده ام، بدین امید. اگر مصلحت بیند فرماید تا حرفی بنویسند تا رنج ضایع نشود.
# - 158
بایزید گفت: بنویسید بسم الله الرحمن الرحیم. بایزید این است.
# - 159
کاغذ فرانوردید و داد. یعنی بایزید هیچ است. چون موصوفی نبود، چگونه وصفش توان کرد تا بدان چه رسد که پرسند که او چگونه است یا توکلی دارد یا اخلاصی که این همه صفت خلق است. و تخلقوا باخلاق الله می یابد نه به توکل محلی شدن.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 156 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.