نثر · شماره 162
گفت: برکاغذ نوشته است.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 159
کاغذ فرانوردید و داد. یعنی بایزید هیچ است. چون موصوفی نبود، چگونه وصفش توان کرد تا بدان چه رسد که پرسند که او چگونه است یا توکلی دارد یا اخلاصی که این همه صفت خلق است. و تخلقوا باخلاق الله می یابد نه به توکل محلی شدن.
# - 160
مرید رفت. شقیق بیمار شده بود، و اجلش نزدیک رسیده، و هر ساعت کسی بر بام می فرستاد تا راه می نگرد، تا پیش از آنکه اجلش در رسد.
# - 161
جواب بایزید بشنود. نفسی چند مانده بود که مرید در رسید، گفت: چه گفت مرید؟
# - 162
گفت: برکاغذ نوشته است.
انتخابشده - 163
شقیق برخواند: گفت: اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمدا رسول الله. ومسلمانی پاک ببرد از عیب پنداشت خویش، و از آن باز پس آمد و توبه کرد و جان بداد.
# - 164
نقل است که هزار مرید با احمد خضرویه رحمهالله علیه در بر بایزید شدند. چنانکه هر هزار بر آب می توانستند رفتن، و در هوا می توانستند پرید. چنانکه احمد بدیشان گفت: هرکه از شما طاقت مشاهده بایزید ندارید بیرون باشید تا به زیارت شیخ رویم. هر هزار در رفتند و هریکی عصایی داشتند؛ در خانه ه دهلیز شیخ بود بنهادند، که آن خانه را بیت العصا گویند، خانه پر عصائی شد. یک مرید باز ایستاد و بر بایزید نرفت. گفت: من خویشتن را اهلیت آن نمی بینم که بر شیخ روم. من عصاها گوش دارم.
# - 165
چون جمع بر بایزید درآمدند بایزید گفت: آن بهتر شما - که اصل اوست - درآوریدش.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 162 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.