کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 252

گفتند: چرا بدین فضل که حق با تو کرده است خلق را به خدای نخوانی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 249

    و گفت: می خواهم که زودتر قیامت برخاستی تا من خیمه خود بر طرف دوزخ زدمی که چون دوزخ مرا بیند نیست شدی، تا من سبب راحت خلق باشم.

    #
  2. 250

    حاتم اصم مریدان را گفت: هرکه را از شما روز قیامت شفیع نبود در اهل دوزخ او، از مریدان نیست.

    #
  3. 251

    این سخن با بایزید گفتند. بایزید گفت: من می گویم که مرید من آن است که بر کناره دوزخ بایستند و هرکه را به دوزخ برند دست او بگیرد و به بهشت فرستد و به جای او خود به دوزخ رود.

    #
  4. 252

    گفتند: چرا بدین فضل که حق با تو کرده است خلق را به خدای نخوانی؟

    انتخاب‌شده
  5. 253

    گفت: کسی را که او خود بند کرد بایزید چون تواند که بردارد؟

    #
  6. 254

    بزرگی پیش بایزید رفت. او را دید، سر به گریبان فکرت فروبرده، چون سربرآورد گفت: ای شیخ! چه کردی؟

    #
  7. 255

    گفت: سر به فنای خود فرو بردم، و به بقای حق برآوردم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 252 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.